تبليغاتX
کوچه پس کوچه

کوچه پـــــــــــــــــــــــــــس کوچه

نوشته های یک ناشناس

شما چقدر شبیه...

شنبه 18 مهر ماه سال 1388 – ساعت 9 و نیم صبح- نیشابور بلوار

جمهوری ....خسته...تنها.. ..... در حال صرف دلستر(با مارک ایستک).....نشته ام روی نیکت های وسط بلوار....حتی کلاغ های سیاه هم از خبرنگاری کلاغنا سوژه ای  برای غار غار نداشتند....فقط راستش منو از اون بالای درختا میخواستند هدف کثافت کاری خودشون قرار بدن که بارها درسشونو خوندم و جاخالی میدادم.

دنبال سوژه برای نوشتن میگذشتم...که سوژه ای دنبال من راه افتاد...به به چه  سوژه مناسبی..دوستان زرنگ میدونن منظورم چیه؟ اره درست حدس زدی افرین...یه دخ خیس ..ببخشید دخ تر البته یه دختر فشن با قیافه ای خشن...داشت شاخ به شاخ طرف من میومد ...باور کن اگه روزی 2 تا از اونا رو ببینی شب جرات خوابیدن پیدا نمی کنید...

اومد جلو بدون اینکه سلام کنه...پلیس +10 کجاست ؟؟

منم سرمو اونداختم پایین گفتم ...گفتم.(یعنی راستش اولش ترسیدم بگم)..اما گفتم که....اون ماشین کنار خیابونه از منه...منم میخوام برم..سوار شین شما رو برسونن خیلی راهه از اینجا...اونم اولش میخواست قبول نکنه اما گفتم بیا بابا سخت نگیرین!!!شاید  اونایی که پست قبلی منو خوندن گزینه 4 رو انتخاب کردن یه چیزایی میدونستن!!!!

البته تا مقصد 2 دقیقه هم بیشتر راه نبود اما به اندازه دو سال نوری برام تموم شد...الان میگم  چه بلایی نزدیک بود سرمون بیاد!!!

دختر:مزاحمتون که نشدم

-نه خواهش میکنم اصلا میدونی چرا اصرار کردم سوار شی؟

دختر:نه واسه چی

-شما چقدر شبیه...؟

دختر:یعنی علتش این بود منو سوار کردی؟

-خب اره اما اسم اون بازیگر رو یادم رفته..؟خودتون که منظورمو میفهمید که

دختر:اره اتفاقا قبل از شما خیلی های دیگه هم به من همین رو گفتند

اینجا بود که با خودم گفتم یه ضد حال حسابی بهش بزنم...خلاصه اون کارو کردم تا...تا...خب راستش دلیل خاصی نداشتم جز مردم ازاری

فقط میخواست پیاده بشه گفتم...همه حرفای من جهت دلخوشی شما بود و اصلا هم قیافتون شبیه اون نیست...لطفا جای دیگه این حرفو نزنید ابروتون میره...با اون قیافه

البته وقتی داشتم حرف میزدم اونم وسط حرفام پرید و داشت به من فحاشی میکرد ..منم گفتم چه خبرته دختر از خود راضی...اونم فورا زنگ زد به 110 به خاطر جرم ضد حال زدن به دختر 99 ساله...

حالا فکر میکنم اونایی که پست قبلی رو خوندن گزینه 2 رو انتخاب کردن  دارن به من نیش خند میزنند.....

خلاصه مامور اومد و از ما قضیه رو پرسید که منم با خونسردی بهش گفتم این خانم داره به من اهانت میکنه بدون اینکه دلیل قانع کننده ای داشته باشه پس من از ایشون شکایت دارم...اما اون ول نمی کرد..تا ما به کلانتری نکشید ول کن نبود و میگفت این اقا مزاحم من شده....

رفتیم کلانتری...اونجا رئیس رو دیدیم... شونه هاش از قدش بلند تر بود..به ما گفت مشکل چیه.من گفتم : من به این خانم گفتم شبیه  یه نفری هستی که بعد متوجه شدم شبیه اون نفر نیس و همین موضوع رو بهش گفتم که نیس...که دیدم این خانم دیگه خانم سابق نیس...همین!!!...و حالا هم که میبینم چیزی از ابروی من نیس...

اون دختر هیچ حرفی برایگفتن نداشت و برگه شکایت دستش رفتن طرفش گفتم:منو ببخشید لطفا...اونم به اصرار من و بقیه صرف نظر کرد ...اما به فکر کنم به چشام نگاه کرد و یه نظری هم به من کرد....اخه راستش تو پرانتز تو راه کلانتری بهش گفتم که اگه بی خیال ما شی ما که دلمون بی خیال شما نمی شه(و  برعکس)...مگه میشه...نه نمی شه

میخواستم از کلانتری برم..یه زنی رو دیدم که میخواست از شوهر سابقش شکایت بنویسه اما خودکارش نمی نوشت...منم  که حس شعر خوندنم همیشه گل میکنه  رو به خانم کردم و میخوندم:

میخواهم بنویسم جوهر ندارم***من بیوه هستم شوهر ندارم

همه خندیدند از خانم گرفته و تا رئیس..راستی رئیس ...رئیس که خندش گرفته بود گفتم شما چقدر شبیه ...

شبیه شر لو هنگز هستی...اونم بلند شد گفت : یعنی ما واقعا...

اره شما هم بله... ولی بعدش گفت:تو هنوز دست از این کارت برنمی داری..خجالت نمیکشی....برای اینکه از دلش در بیارم خودمو راضی کردم که بگم خیلی چهره نورانی دارید شما...معلومه انسان با ایمانی هستید...اخه راستش چیزی که منو اذیت میکرد این بود که صداش خیلی شبیه صدای پدر شوهر سوسانو بود......!!!

حالا اون دختره هم دنبال بنده هستش..ساعت رو نگاه کردم 10 و نیم.....بابا ما کار داریم این دختر حتما به ما پیله میکنه ... دیدم میگه بیا بریم دیگه...میدونم ناراحتت کردم نمی خوای بیای...من باید کارای گذرنامه خودمو درست کنم وقت زیاد ندارم دوست دارم قبل از خدافظی با هم باشیم...حال ما هم خوش نبود اما خیلی دوست داشتم واسش لالایی بگم نوازشش کنم اخر کار هم که خوابید دو تا آجر هم بذارم پشتش فرار کنم ... اما از قرار که فکر فرار رو کشیدم همانطور که خجالت میکشیدم سیگار نیستم وگر نه همان هم میکشیدم ...

من جواب سوالات 20 تایی شو جواب ندادم تخته گاز رفتم بیرون..از این کوچه به اون کوچه....وای این که اینجاس...شرط میبندم اگه اون دختر دو ماراتن شرکت میکرد رکورد جهانی رو میزد اون روز.......تا رسیدم به پس کوچه..پشت سرمو نگاه کردم وای داره میاد بدو که بدو...اما اون نبود یک خانم دیگه بود اون قبلی رو هم کوچه قبلی فیتیله پیچش کردم رفت.... سوتی بدی دادم...شانسم گرفت زیاد  ندویدم....یه رفتگر شهرداری رو تو اون کوچه دیدم...خدا قوت گفتم...بعد یه نقشه جدید به کله مون زد....شما چقدر شبیه احمدی نژادی؟ اتفاقا اونم از همین جا شروع کرد پیشرفت کرد به اینجا رسید!!!

اما من چیز عجیب تری دیدم اون لحظه.....نه منظورم هاله نور نیس....اخه من که اون خانومو پلیس +10 پیاده کردم که بعدش فورا رفتم خونه داشتم واسه وبلاگم مطلب مینوشتم دیدم ساعت از 11 صبح هم گذشته واسه یه پست بی ارزش 2 ساعته (شما چقدر شبیه...)و مادرم یه چایی داغ واسم اورد..بفرمایید...خیلی چسبید...و از چایی بیشتر  این ضدحال چسبید...شاید قرار بود اون دختر ضد حال بخوره قسمت شما شد......شاید این وسط دولت هم ضربه خورد(از فیلترینگ گرامی که فکر میکنم شبیه" ای کیو سان" باشند خواهش میکنم اگر که مطلبی برای محمود قشنگ گفتم نشنیده بگیرید )

اینجاست که وقتی پیرجوانی پاک دامنی مثل  (من) رو میبینید و پست قبلی رو هم دیده اید گزینه 1 رو انتخاب میکنید....خنده داره!!!

*پست بعدی: عشق من عشق است

¤موضوع:کوچه های بن بست

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه علی چپ | 

میخوام صدات کنم...

۱ -میخوام صدات کنم تو رو عزیزم ؛ اگه تو مریض بشی منم مریضم ..من به حکم دلت اسیرم....بیا درد دلم واست بلوتوث کنم بریزم..

۲  -میخوام صدات کنم تا که پاشی؛ بیدار شی نمک زخمم نپاشی..دیگه خستم از دشمن تراشی که عامل همه اینا فقط تو باشی من را فراموش کن نکنی مجبورم فحاشی...دوست دارم صدات کنم  لاشی ..

۳  -میخوام صدات کنم توت فرنگی ؛تو که پز میدی میگی تو فرنگی..اگه فکر میکنی اهل ترفندی ولی یه عاشق خل مدنگی حموم نرفتی مست و ملنگی 

۴  -میخوام صدات کنم قلندر باز؛ تا بدونی منم از این حرفا بلدم باز.. بیا با هم بریم هر از چند گاه.!!!!...قلم کاغذ داری بدو بدو صفر نهصدو....

 دوستان عزیز اگه شما قرار باشی من را صدا بزنید کدام گزینه این تست را انتخاب میکنید؟

اما در آخر کار هم بهتره یادی از خدا بشه خدا را صدا بزنیم یکصدا...

میخوام صدات کنم ای خدا جون؛ تویی  "... اعلم بما تعملون  "

تویی از همه حاکمترا توی روز جزا  "...یحکم بینکم یوم القیامه کنتم فیه تختلفون"

تویی به ما دادی مهلت واسه رستگاری " ...وافعلوا الخیر لعکم تفلحون"

پس پیروزی  از آن رستگاران ..."قد افلح المومنون"  مومنون۱

*سه ایه اول اشاره به صفات  خدا در سوره حج

*پست بعدی: شما چقدر شبیه به...

¤موضوع:کوچه علی چپ

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های سرسبز | 

تصمیم (کبری+1)

یک سلام بهاری به همه دوستان ابری خودم

سلامی بهاری برای فراری به سوی زندانی که نیایی...و آخر حرف دفتر من عشق باشد و بس...

شاید تولد وبلاگم و تولد خودم و تولد بهار نو را بهانه ای است برای سراغاز ...

تصمیم میگرم که دیگر تصمیمی نگیرم...با کبری+۱صمیمی نگیرم...یاد دوستان قدیمی نگیرم

ولی کاش نمی گفتم ای کاش ...کاش دل من بود سر جاش...سنگ نمی انداختم جلو پاش ..و پاش نمی خورد دل پاشیده و سنگ خورده من(و ما)

ولی تصمیمی که گرفته شده...دیگر پس گرفته نمی شود...مانع کسب ما نشو برو راهتو گم کن

وگر نه زنگ میزنم ببرنت...و به جرم مزاحمت...

پس ببین که...

دست من دست بنده

دست تو دست بنده

ولی دست بند من از خطلاست دست تو از طلاست...

من گردنم بند ولی تو گردنت گردنبند...

سر من روی دار و سر تو روی یار...

***

لبتون خنده...سرتون بنده...ولی منه بنده...سرم زیر رنده...بزن به دنده ...منو  بُکش  و نکش طرف خودت...

این است ماجرای ناشناسی پشت پرده

تا این صدا ترانه دارد...این داستان ادامه دارد...

 *پست بعدی: میخوام صدات کنم...

¤موضوع:کوچه های سرسبز

+ نوشته شده در  شنبه 15 فروردین1388 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های بن بست (عاشقانه) | 

کجایی نا شناس ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387 توسط مریم  موضوع  | 

کوچه گرد

 کوچه پس کوچه پس کو ؟ چه کــــــــــــــــــــــــــــرد؟

کوچه پس کوچه پس شد کوچه گــــــــــــــــــــــــــــرد

*****

من شاید...من شاید...

من شاید "شاید" باید کنم

من باید بمیرم برسم به بی نهایت

این باید را باید باور کنم

من راهم

 ادامه میدهم تا برسم به همراهم

ولی تو راهی که تو را همراهی کرده بودم جز تو ادم ماهی ندیدم...پس

تو شاهی......من ماهی...که هیچ ماهی ماهی جز تو ندید و به آن ماهی که در اسمان شب است قسم میخورم ماهی  جز تو نبود در دریای دلم کشم آهی...پس اسمتو صدا کردم شاه ماهی

***

من قبلا قلم قلباٌ  گرفتم ،قلبم گرفت و "هوالباقی"ــ

من عمراً عمرم هدر نرفت

کوچه گرد هیچ وقت در به در نرفت

مدتی ننوشتم من پوزش پس از تو پذیرش ... من پوزش ولی باور کن روزی که روزه بود کوچه گرد حال و روزش به هم خورد ...من دردم سوزش کرد دکتر کوشش کرد ولی کوچه گرد  چه کرد! او گوشش کر به حرف دکی گوش نکرد ولی بعدش چراغ چشمانم اون نورش تموم شد نزدیک بود کورش کنه همون موقع خواست وبلاگو بروزش کنه(اپ) و کوچه گرد زورش اومد و  با تمام زورش اومد بگه من سر لشگر پس یورش ؛ شورش

پس کوچه پس کوچه پس از کوچه ها عاشقی دقایقی به کوچه پس کوچه باریک و تاریک خوردکه جلوی پاشو ندید و به باتلاق عشق فرو رفت و عاشق شد...پس از ان پس نوشته ها پس انداز کردم در این راه پر دست انداز ....

نوشته های من بوی پیاز دارد اگر سانسوری در کار نباشد و اشک همه در می اید ولی نخواستم در این مدت و عمر تمام شده خود مغازه ابقوره گیری باز کنم...شکست عشقی چیزی که نمی توانم در موردش چیزی بگویم....و باز هم همان کوچه کردی که حاصل شکست است نقطه سر خط

و اما خاطر از دریا که عشقم را از من گرفت...دختری که غرق شد و نفهید که من چه روزهایی به انتظارش نشسته بودم

 

دریا هم 

دم به دم در یادم

یاد آرزوهای بر بادم

ولی همان هم بر باد دادم

من آدم

نمیشوم چون عاشق ف.ر.ی.ب ام

من سادم

من ذاتاْ

از اینکه عاشق سادم شادم

***

پست بعدی:تصمیم کبری+۱

موضوع:کوچه های بن بست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های تنگ و باریک | 

در به در

منم در به در منم در به هر در زدم ولی درد سر پسر سر زد و زرد شدم ازتو من پرت شدم فکر نکن دل سرد شدم ولی "تعارف"تميذاره ناشناس هر چه خواست گفت بذاره اخه تعارف افت داره زیاد بشه اوف داره حالا بخود اومدم گذاشتم کنار تعارف خودی حتی تعارف نخودی چه برسه به تعارف های بی خودی ...حالا ببخشید دیر رسید مطلبم الان دیگه در به درم زدم به سرم پشیمونم واسه همونم قایم شدم توی حمومم ...

اما معما ما چرا مثلا مثل ( (masaleمثل ((mesle"در به در " نشی نتونی در به در بنویسی خوشگل؟ مثل من خوشگلم منظورم تویی پری ســـــيـا!ببخشيد پري سا ديگه صدات نميكنم پري سيا ميگم پريسا راس ميگم به جون پري سيا

خطبه اول ...سلام دوستان عزیز ببخشید یه خورده بدون سلام رفتم سراغ اصل مطلب اخه شما نمی دونید در به دری چه حالی داره..ديگه حتي سلام هم يادت ميره...

اما اين دفعه ميخوام يه مطلب طنز عاشقانه كه كمتر جايي ديدم بنويسم..و پريسا كه سوژه خوبي بود...يه چيزي شبيه موش آزمايشگاهي

›› از دوستان عزيز خواهش ميكنم يه اهنگ هندي بذاريد و هم زمان اين متن رو بخونيد اخه بيشتر به دل مي چسبه...(ترجمه شده به زبان هنگليشي)

(مترجم: كوچه خان)

همه چيز از اينجا شروع ميشه..

.hame chi az inja shoro shoda hey

يه روزي روزگاري گاري ديدم صاحب گاري دم بخت دختري بود به نام پريسا

Ye rozi dikhtaraki didam to gari goftom esm dari goft esmom parisiya

گفتم با گاري ميوه ميفروشي ليمو ترش ميفغروشي گفت 1000 روپيه

goftam limo torshi mifroshi goftahey are in gheymatesh mifrosha hey

گفتم ليمو ترشي ها مال مزرعه خودتونه

be hesh be hae gooftam az mazrae khodeton limo torshi ha hey

به من ادرس داد گفت اينجا مزرعمونه

Be man sari adres dadahey man ostade mokhzani booda hey

هر روز ميومدم مزرعشون ليمو ترش مي دزديدم

Har roz khoda hey dast az saresh bar nadashta hey

ولي يه روز خودشو مترسك كرد تا چيزي ندزدم

ama ye roz moshaheda kerdahey matarsaki goftam khodet matarsaki

من عادت داشتم بيام اونجا حتي با وجود مترسك

Man adat peyda kerda hey biyam mazraA az matarsak natarsida he

آخه ترك عادت مرضه منم عادت كردم دوسش داشته باشم

Tarke adat maraz booda hey az bas didamesh dosesh dashte booda he

و اين بود ماجراي اشنايي ما

In bod pas in shod ke dad be dar shodam

.

.

.

اما دوس دارم وقتي سرنوشت منو بدوني بموني جا نزني از دوست داشتنم...

يا به قول شاعركه ميگه...آيييييييييييييي اها هاي(بايد 5 دقيقه طول بكشه)

.....پريسا مرد نكونام نميرد هرگز....parisiya marde nekonaam namorda hargez

›› از دوستان عزيز خواهش ميكنم موزيك هندي رو صداشو قطع كنيد اخه پريسا جو گير شد با آغوش باز داره مياد سراغ من...خواهش ميكنم سريعتر يكي به دادم برسه...help me

پري داره مياد روزه مو باطل كنه قيافمو مثل يه قاتل كنه كمك كمك داره مياد روزه مو و روزمو بگيره داره مياد بقلم منم با قلمم قلم پام قلم كردم غلط كردم اخه من يه غلطي كردم (با هاش گپ زدمو صحبت كردم)

.

.

.

به من بوس ميدن همه بره ها ؛به من بوس ميدي(az lopet) يه ذره ها!؟؛بوست كردم ولي تو ترشي؛اي واي يادم رفت تو ليمو ترشي...

خطبه دوم

منم در به در شدم مرد درد شدم سرم اي سرم سر سرد شد ولي آي واي سرم من درد سرم نزار سر به سرم( هر چند بد پسرم) اخه سرم سرده پس سر ده سرم فقط سكوت كن هيسسسسسسسسسسسس

تو هيس كردي زبونت گرفت و گفتي تو تو تو حالت خوب نيس هيس كني از دست تو نابغه(اي كيو) دلم داغ و داغونه مگر كسي كه چاق بوده همش فكر قاچاق بوده نه اون زير طاق اتاق بوده .....دلم ولم كرد در به درم......پس گفتي بيا داروغه گفتم داروغه دروغه دواي درد من آب دوغه

يادته بهت ميگفتم

ولي بزار بگم اينجا مزرعه نيس مترسك شي اينجا كوچه است بايد سك شي

يادش بخير...شب قبل از اينكه اين پست رو بنويسم بهت گفتم..

من بد خطم ولي دست خطم بهتر از دست خطي هر كسي و ميكنم خط خطي بخاطر خاطرات تلخم اينم از بختم ميرم سر خطم بگم...

من 7 خطم...

شوخي كردم سر به هوا نيستم اهل فاز و فضا نيستم من سر به زيرم دست به سينم هر چي ديدي باطنن همينم قصدم اينه اينم ببينم كه مترسك شده روي زمينم نگهبانبتو ببينم(زمين دلم)تو پرانتز دوست دارم

-نيم ف ا ص ل ه را رعايت مي كنيم-

خطبه نهايي

خانم پريسا مترسكيان آيا شما وكيليد به عقد آقاي ناشناس آشناييان....به مهر 1366 كيلو ليمو ترش و...براي بار سوم عرض ميكنم....

اما قبلش ميخوام يه چيزي بگم....

چه بسا پري سا پري سال پري را پر پر كرد و دلم پر پر كرد و سرزده سر زد از دلم با تاكسي در بست داخل دلم شد در بست تا نشنوه هيچ گوش نياد هيچ موش تو دلم ودلم از هوش نره ... من خنديدم... من به ريش پريسا خنديدم (پريسا كه ريش نداره و سبيل كلفته) فريبش زدم فريبو اوردم تو دلم....

به همين خيال باش شكلات بخور اروم باش اما داشته باش كه تو رو هم دوس دارم براي همين دوست دارم باهات شوخي كنم باهات گپ بزنم واسش بنويسم و بميرم

.....که اخرش منو به به کشتن میده جدا میگم

پست بعدی:کوچه گرد

موضوع:کوچه های تنگ و باریک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه علی چپ | 

سر نوشت

سر نوشت ننوشت

گر نوشت بد نوشت

اما باور كن

سر نوشت را نميتوان از سر نوشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387 توسط مریم  موضوع  | 

د ی د ا ر

مینویسم د ی د ا ر

تو اگر بی من و دلتنگ منی

یک به یک فاصله ها را بردار

***

پاسخ ناشناس به ابجی مریم

ادامه میدم...اگه فاصله برنداری کلاه برداری حق نداری دست برداری من دست بر دار نیستم و دست برنمی دارم من سر به دارم اگه دست بردارم حتی دستم بستم  نشستم بگم منم ادم هستم دیگه خستم رفتم دفتر بستم...نه این اخری رو خالی بستم

......اما بحث رو عوض کنیم

....دلم درد و سرم سر درد کرد و منم مرد و  مریـــــــــــــــــــــم مرهــــــــــــــــــم سرهم  کرد

حتی بی دینار و درهم دردم دوا کرد دردم شفا کرد...

.واسه ناشناس باشه ناشناس دیگه ما را نشناس اخه شانس ماس انداختیم تاس به هوای شش اما یک اومد

یـــــــــــــک چـــــــــــــــک اومد چکش کن  چکش عاشقیه نوشته قیمته عشق من کیه ....سفید امضا ولی علی سریع سری به دری به در به دری زد تا بگه تا پست بعدی" در به در" سر به سر  هیچکسی حتی ناکسی نذاره....اخه تو رو داره....  ابجی جون درد دلم فقط تو رو داره.....بخاطر بعضی هایی که...

ناشناس(کـوچـه پــس کـوچـه) 13/06/87


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387 توسط مریم  موضوع کوچه های بن بست (عاشقانه) | 

من هنوز عاشقت هستم

اگه از یاد تو رفتم

اگه رفتی تو ز دستم

اگه یار دیگرونی

من هنوز عاشقت هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 شهریور1387 توسط مریم  موضوع  | 

اگر خواستی بیایی

من همان جایی هستم که بودم

همان جایی که ...

رهایم کردی !!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387 توسط مریم  موضوع  | 

تعــــــــــــــــارف!

"وقتی وقتم کمه کلمه قافیه کافیه تعارف بی تعارف میارم سر زبان خیلی روان تو ای جوان بدون، بدون وقت کافی معافی از کلمات و جملات کوچک کوچه پس کوچه  پس کوچه پس کوچه کوشش کرد و گوشش کر نشنوه تعارف ....دیگه بسه جلسه بدون تعارف میریم سر اصل مطلب ...اصل مطلب طلب کردم هر دم"

دوستان عزیز الان دقیقا ساعت یک ربع به دو نصف شبه  که  دارم مطلب مینویسم چون قول دادم می بخشید اگر کمی کاستی تو نوشته هام میبینید..ولی با این حال و سر درد شدیدم سعی دارم باز هم مطلبم براتون تازگی داشته باشه فقط به عشق شما............کوچه پس کوچه ۰۸/۰۶/۸۷

1-تعارف های خودی: همان طور که از اسمش پیداست تعارف هایی هستند که به خودمونی ها و دوستان نزدیک که در راس ان خانواده و همسر میباشد.این تعارف ها صرفا دور از ریا و از ته دل گفته می شود.این تعارف ها گاه امکان داره سر زبون نیان چون یادمون نمی ره تعارف که نداریم با شما...

گزارشی از تعارف های "بیا غذا تو کوفت کن" "تو بمیری" "بمیر" "احمق الله" "دیونه" از اینگونه وارد به دست ما رسیده که معنی تمامی اینها یکی است ان هم دوست دارم...

 اگه هس30تموم شد 30 درصد در 30  که دادم  مر30 که تا الان گوش کردی تا 40 5-40 نشدم گاز میدم مطلبو تا بر30

2-تعارف نخودی:با یه مثال توضیح میدم،مثلا  من (البته نه من تعارف نمیکنم )خونه هستم دارم چت میکنم با شما یکی کا مهمی داره میاد زنگ خونمون میزنه مجبورم بیام دم در بگم  (در حالی که یواشکی مشغول بستن در هستم) میگم بفرما تو من نمی تونم بیام بفرما خب اگه کاری نداری بای_یا مثلا عشق های خیابانی که تعارف های نخودی به هم تکه پاره میکنن مثلاعزیزم فردا قرار اینجا یادت نره چون  اگه فردا نیای یکی دیگه میاد (ببخشید خندم گرفت سانسور کردم) یا مثلا شمارمو بگیر زنگ بزن زنگ هم نزدی دختر همسایتون خوشگل تره ها و جالب اینکه همین طور هم هست .حالا من میخوام نخودی تعارف کنم (البته به شوخی) تا اخر مطلب با من هستی یا نه؟

خیلی خستم نه هنوز هستم با فشار 60 دستم 60 درصد مطلب نوشتم از دل از سرشتم   

3-تعارف بی خودی: یا همون تعارف های سر خودی تعارف هایی از روی کم فکری. تعارف هایی که عواقب بدی و پشیمانی به همراه دارد که در این جا ها جا دارد بگوییم نه دیگه شرمنده...به عنوان مثال تعارف در صف (حال چه میخواهد توالت باشد چه در صف نانوایی یا بانک) هر چند تعارف کار بدی نیس ولی تعارف نکردن بهتر است از من بشنوید ...

حالا تمام شود نود 90 درصد تا 100 درصد 10 درصد هست پس دست به دست تا بشه دفتر بست ببخشید حاشیه کوچه رفتم و مطلب از دستم رفت 

حالا وارد حاشیه میشیم که ایا هر کسی میتونه فورا خودی بشیم ..مثلا اینکه دختر پسری تو یک مکانی مثل خیابون با هم اشنا بشم بعد از یه کافی گلاسه دیگه ....خب نه دیگه دختره(البته  الان دیگه پسر) میگه نزدیک نشو خیلی پسر خاله نشو  تو هنوز کلاه قرمزی هستی مجاز نیستی باید کلاهت سبز شه و زیر پات علف سبز شه بعدش هم بهش میگه تو هنوز هشتی هستی مشتی اگه 100درصد مطلب کوچه میخوندی دلمو نمی سوزندی باید کوچه می موندی بجای اینکه منو از کوچه می روندی


*دوستان عزیز میخوام چند وقت دیگه وبلاگم رو متحول کنم دلیلش بر میگرده به ادمایی که یاد نداشتن مطالب من را بخونند که این ضعف از دو چیزه یکی اینکه کسره فتحه رو نمیدونستن کجا بذارن دیگه اینکه معنای واقعی حرفامو نمی دونستند متاسفانه ...حالا فرض کنید تا الان هر چی نوشتم مقدمه است دیگه اگه خدا بخواد میخوام نوشته هایی کاملا متفاوت بنویسم حتی متفاوت تر از الان حتی شده به خاطر ادمای حسود زودتر این کار رو انجام میدم.....میخوام کوچه پس کوچه متحول بشه خدایا کمکم کن

*** پست بعدی: "در به در "  موضوع: کوچه های بن بست ***

("در به در" فقط به خاطر دوست عزیزم پریسا خانم نوشتم البته با کمک کبریا)

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های سرسبز | 

سقوط

من عشقی داشتم به روشنی یک نگاه و به پاکی یک کلام من آرمانی داشتم به عمق یک نفس من بهاری داشتم به سبکی یک نسیم که قلم بر تمامی زردی های پاییز کشیده بود و سبزه ای سبز تر از دشت را به ارمغان می آورد ...

اما کو ؟؟؟ کجاست ؟؟؟

آیا میتوان باور کرد که تمامی این ها همه با هم از قله ی ناباوری سقوط کنند و بر سرم فرو ریزند ؟؟

اما افسوس که من ساده بودم و تمام رویا هایم را به واقعیت گره زدم ...

راه نجاتم چیست ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 شهریور1387 توسط مریم  موضوع  | 

فریاد صیاد

یاد فریاد صیاد ای داد

جون و خون صید صیاد بر باد

 

کوچه پس کوچه پس در راه بی راه

کوچه پس کوچه پس بر دل آه( ای آه)

 

جون مجنون کم جون در خون

در کمینه کینه در سینه در درون

 

در به در زد به هر ناشناس

ناشناس بشناس اینجاس کم هواس

 

ببخشید که نشناختمت...

 

تو بی ریایی تو زیبایی بی همتایی

این قوچ و چاقو که تو بیایی تو کبریایی

 

این ناز من باز اندوخته ای راز

در بانک مجنون جایزه دو غاز

 

دو غاز عاشق در دام صیاد

صیاد عاشق در دام  اعتیاد (اعتیاد به عشق)

 

اعتیاد زیاد من به تو، تو به من

فال من توبه و میکنم توبه من

 

- من دزد و تو شاه دزد

- من کلید و تو شاه کلید اینم رمز دلم •••••••password= میدونم میدونی چنده

- من صیاد ولی تودام تو صیاد (دل شکارچی شکار کردی)

- من کوچه و تو یک شهر

- من یه وبلاگ نویس ساده و تو عاشق ساده با این زبون ساده وبلاگ نویس ساده  را ساده کردی به همین سادگی عاشق شدیم

...

خیلی فاصله داریم

.

.

.

کوچه پس کوچه  توچه؟ توبه؟

Yes;

are ye Hes be man mige yes

vali chetor tones in hes bege yes

 

اره باره آخره که در  انتظاره و انتظار داره بگم اره پس اره چون دل بی عاره و بیماره کفش من پاره و این کوچه همش خاره ....میدونم نمیتونم توبه کنم اینم میدونم نمیتونم تنها بمونم

Kucheh_pas_kucheh: are natonestam dar beram chon pam khar raft zakhmi shod khar khord be pam kuche ghermez yade u hargez nemire in  dele divooonam ino midoonam

 

Kucheh_pas_kucheh: are natonestam tobe konam to shekaram kardi  to che karam kardi?

 

ashegh: tobe gorg marge

 

ashegh:shokhi kardam

 

ashegh:buzz!!!

 

kucheh_pas_kucheh: mer(29+1)  kret  (1+1)roste va(10 - 7) hamin (2)(3)et daram

 

***

 ßپست بعدی: تعارف  موضوع:کوچه های سرسبز

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های بن بست (عاشقانه) | 

صندلی

باز در بازه و مههمون ناز باز یا الله بگو یاالله

اومدم قصه بگم از صندلی کف بزنی بگو ماشالله

 

در پی ادامه افزایش قیمت ها...و دیگر مشکلات و درد سر مردم  این پست رو نوشتم به درخواست یکی از دوستان به نام مریم .م  همه دعا کنید براش پدرش هم از بیچارگی سکته کرده و مشکلات دو چندان...

 

قصه از جایی شروع میکنم که ملتی از نبود عدل در مملکت ناله میکردند...اومده بودن صندوق های رای به هزار امید که به ..رای بدید یکی از اونا اکبر بهرمانی مامانی معروف به اکبر کوسه که کوچه بیشتر آشنا بود...یکی محمود احمدی نژاده که همه فکر میکردن غرق نژاده معروف به جوجه اردک زشت که همه میگفتن به اون رای بدید هنوزبدید بیشتر بدید بازم کمید .. همه میگفتن خاکیه خندیدم گفتم مخش هم گرد و خاکیه گفتن از بچه های پایینه گفتم ای کیو اون پایینه ...گفتن که رفتیم اون کوچه همون کوچه پس کوچه رای مون مچاله کردیم رای مون تو چاله کردیم...

حالا اون شده رئیس صندلی

همون روز اول خبر داد النی

اسرائیل باید نابود بشه یا علی

همه خندیدیم حتی رجبعلی

***

ما کور و کو کوچه ، کوچه کوشش؟ کجاست؟ از راست  نه اون بالاست  خواست ببینی شانس ماس خواست از راست  بی کم وکاست کاشت و برداشت ولی جای ای کاش داش داره اره و ای کاش داره دارا داره  سارا هم داشت...  قافیه ها کش داشت صندلی صدای خش خش داشت  

 

 

 آهاااااااااااااااااااااااااای عدل وداد بی داد کردین!

فریاد مردمان بر دار کردین

تنها کار  تکرار کردین

مملکت بر باد کردین

 

هرکاری که خود خواستین کردین

حرف انبیا ی راستین گوش نکردین

تف به اسلام و دین کردین

اخ چه بد کردین با دین

 

صدام کلفته تو کوچه پس کوچه

صدا مییچیده کوچه پس کوچه

از عدالت بگیم میگن به تو چه برو بابا

میخواهیم بهشون بدیم فحش ننه بابا

 

میخوام یه چیز در گوشی بگم  حاضر ندیدم چون همه شنیدن پس لازم ندیدم چه جوری بگم فقر فحشا ...

و بگذریم میریم سراغ نفت...کو پیداش نمیکنیم...

نفهمیدیم  کجا رفت

...یادش بخیر  نفت

(که قرار بود سر سفره ها بیاد)

 قهر کرد ولی رفت

.

.

.

فکر کنم یه خبراهایی هست هیس

نه مثله اینکه دیگه خبری نیس

یعنی هست اما اگه بگم....

وبلاگ من دیگه در دسترس نیس (فیلتر نکنی کوچولو فسقلی عضو فیلترینگ)

به امید فردای روشن...

+ نوشته شده در  جمعه 25 مرداد1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های تنگ و باریک | 

شطرنج سه نفره

سلام دوستان

شطرنج سه نفره یه بازی نیست هر چندخیلی آدم ها رو بازی میده...

یه بازی سه نفره شاید هم بیشتر....

وقتی که عشق از یکی بیشتر میشه...

و یکی دیگه وارد زندگی میشه...

و به اون علاقه مند میشه...

شلوارش دو تا میشه...

نه اصلا نمیشه...

چرا نشه...

سه راه داره: 1-هر دو  ترک کنه یا با هر دو بسازه 2- یکی رو انتخاب کنه 3-وارد کوچه پس کوچه بشه

حتما راه سوم رو انتخاب کردید

پس

خوش آمدید به کوچه پس کوچه

قدم اول بردار(خودت)

قدم دوم عشق اولی برداره

قدم سوم با عشق باز شطرنج باز مهرانداز

دیگه بسه رسیدیم اخر کوچه

پس کوچه پس کوچه پسته که پس از کوچه ها پس کوچه ها در کوچه ها بسته و نتیجه پس کوچه ما بن بسته که کس حتی ناکس نتونه عبور کنه از دل خسته و کوفته اون رفت گر کوچه ...حرفام پوچه اگه نرم از کوچه،کوچه ای که داره رنگ کینه،کینه ای در سینه ،سینه ای که غمگینه ،غمگین و تنها در کوچه پس کوچه ها منتظر خنده ها که بگه ها ها ها...پس از بحث نحس از بس که کوچه پس کوچس که نمیذاره حرف رو صرف لباس برف(لباس عروس) کنه میبینی که...

نه مثل اینکه ایجا جای ما نیست

میروم از کوچهvirus Alt+ F4:

راستش اون عشق اولی در کار نبود ..

یعنی بود ولی الان نبود...

ولی چرا اینقدر باید زود از دنیا می رفت! میخواست منو استاد شطرنج بازی کنه!!!

جاش خالی و ما خالی بند که خالی بستیم شطرنجمون سه نفرس

مگه شطرنج سه نفره هم میشه!!!

سارا کجایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟!

چرا منو تنها گذاشتی؟ اون دنیا بهت خوش میگذره؟

میخواستی به من شطرنج بازی یاد بدی!

اونم سه نفرشو!!!

ولی صبر کن...شطرنج بازی به همین سادگی نیست

Killed virus Alt+F4 by kucheh(_pas_kucheh)

باز اومدم به کوچه پس کوچه

ولی اون همیشه برای من زنده است و در کنارمه...

رخصت میدی شطرنجمون سه نفره بشه!!

صداش پیچید تو کوچه پس کوچه با اجازه سرلشگر کوچه بله

من هم بعد از اون کلید این کوچه ها رو  مهریه اون نفره دومی قرار دادم...

منو ببخش که بخاطر یاد دادن شطرنج سه نفره شما رو اوردم تو کوچه بن بست...

همیشه عاشق باشید و همیشه دونفری شطرنج بازی کنید بدرود

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 مرداد1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های بن بست (عاشقانه) | 

خیال سرد

بر این خیال بودم که آسمان پاک احساساتم را مهرتابان و دشت سبز سینه ام را مائده آسمانی هستی.

 

اندیشه آدمی،تندیس انسانیت اوست.

و آنچه دیدم اینکه:بلندای اندیشه ات را نیز بر بالای قامتت قالب گرفته اند.

نمی دانم دیده ای

و یا آیا شنیده ای که بعضی ها سری در آسمانها دارند؟

اوه!!!

چقدر بلند!

 

دریغ! دریغ از اینکه شعاع اندیشه ات از فضای تار دامنه ها عبور نکرد و بر ستیغ روشن قله همتم نتافت.

باور کنید!

 

در لاله زار نیز همیشه لاله می روید اگر چه طبع باران لطیف نباشد.

دشت سبز سینه ام را بنازم!

جای افسوس است!

اما نمی دانم برای من

 

برای او (تو سابق)!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های سرسبز | 

پدر و پسر بی ادب

=>برای دوستم(که نقش پدر رو اینجا بازی میکنه) که تازگی ها با پسرش اختلاف افتاده و دعوا از این قراره...

 

پدر:

اگر علم و صنعت نداری به من چه؟

به تحصیل رغبت نداری به من چه؟

شعور و ذکاوت نداری به من چه؟

از بیکاری وحشت نداری به من چه؟

 

پسر:

تو هم که مروت نداری به من چه؟

به یزدان اطاعت نداری به من چه؟

به یک زن قناعت نداری به من چه؟

اگر هیچ غیرت نداری به من چه؟

 

پدر:

تو هم ای پسر برو در محله

خصوصا به شب های تاریک چله

ببین عاشقان هر طرف گله گله

اگر دوسته دختر نداری به من چه؟

 

پسر:

به شهوت پرستی مثال تو هرگز

ندیدم کسی با این ریش قرمز

پدر جان داری میکنی کار معجز

اگر شرم و خجلت نداری به من چه؟

 

پدر:

تو هم ای پسر همدم لوطیان شو

میاندار شو مرشد و پهلوان شو

به حسن و جاهت بدیع الزمان شو

تو حسن و جاهت نداری به من چه؟

 

پسر:

عجب نکته گفتی پدر بارک الله

تو گردن کلفتی پدر بارک الله

سه دختر گرفتی پدر بارک الله

تو باک و شماتت نداری به من چه؟

 

پدر:

{سانسور کردم}

 

پسر:

{خیلی سانسور کردم}

.

.

.

<کوچه پس کوچه:>

میرویم آخر (قصه) کوچه پس کوچه

بپرسید سوال از(از ادب) کو ؟چه؟

بمن چه که  ادب حرف پوچه

بمن چه؟بمن چه؟بمن چه؟(خودم هم بی ادب شدم آخرش)

؟سوال از دوستان؟

شما چند درصد پدر و چند درصد پسر را مقصر میدانید؟لطفا پاسختان را سریعتر بدید که کار به جای باریکتر نکشیده و دلایشو بنویسید که یک کار + هم انجام داده باشید...

همیشه  خانه ی دلتان پر از مهر و ادب باشد به امید دیدار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های سرسبز | 

تقسیم دختران2khtarrrrrr>>>

1-تقسیم بندی دختران بر اساس سن و سال*

1-1-دختران شیری:دخترانی هستند که هنوز دهانشان بوی شیر داده و هیچ مطلبی سر در نمیارند.سن و سال این نوع دختران عموما زیر 14 سال است و اکثریت انان ادعا دارند که خیلی میدانند.جنبه شوخی این نوع از دختران زیر 10 درصد است و فکر میکنند با حرفهای قلمبه و بالا تر از قدشان و سر سنگین بودن میتوانند از همین اغاز بلوغ برای خود معشوق بیابند.شاید اینکه بیشتر ،شستن ظرفها و جارو کردنشان دلیل همین موضوع باشد.مادر این دختران سعی بر این دارند که از او طوری تعریف کنند که خلاصه بیان یه پسر بیچاره رو تورش بندازن.این گروه در کشور عزیزمان ایران در مقابل پسران هم سن و سالشان حجمی 3 برابر دارند به همین دلیل ناشناس(کوچه پس کوچه) پیشنهاد میکنه از همین الان با دست گل خدمت اقا پسرا بیان و مهر خودشونو تو دل اقا زادگان جا کنند تا انگیزه های رقابتی برای اقا زادگان فراهم شود."عروسک"،"نی نی کوچولو"،"پاستریریزه"،"my baby"،"man ben bon" دیگر اسمهای آنان است

 

2-1-دختران تیری:این گروه از دختران که تازه به بلوغ فکری رسیده اند و میدانند که چطور جواب پسران را بدهند کوشش میکنند که خود را تیر خورده عشق معرفی کنند تا شاید کمکی از سوی انان شامل حالشان شود.سن و سال این گروه بین 14 تا 17 میباشد که این نشان بر این است که هنوز کمی عقده درونشان نهفته است.از ویژگیهای منحصر به فرد این گروه ابراز احساسات زیاد است تجربه نشان داده در موقع خشم این گروه کافیست براشون لب تکون بدی این گروه هواسشان پرت این و اونه و در مقابل واژه ای به نام "انتخاب" شاید هم "انتخاب ها" نمیتوانند مقاومت کنند و تنها با یک بوسه "خر"میشوند."مای لاو"، "زید" ، "آیتا" از دیگر اسمهای این گروهک هستند.90 درصد مشتری کارتهای تلفن و کارتهای شارژ و کارتهای اینترنت پسران بدبختی هستند که با این دختران در ارتباطند.

 

3-1-دختران سیری:از آنجا که اسم این گروه پیداست از دوست پسرهایشان که پس از ماهها آشنایی و... که آنها را رها کرده اند سیر شده اند این گروه هنوز دیپلم نگرفته به دنبال فعالیت برای پیدا کردن یار حقیقی میباشند.سن این دختران بین 17 تا 23 میباشد.این گروه هر چه خاستگار داشته اند و نداشته اند را در جلوی جمع فاش میکنند تا شاید به موجب آن پسران را "دست پاچه" یا به خاستگاری رفتن محرک کند.این گروه دوست دارند همین که دیپلم گرفتند آقا بالا سر داشته باشند ولی نمیشه و دلباخته ای ندارند به همین دلیل رفتن به دانشگاه یا بهتر بگم "دختر گاه" را برای کسب علم شوهر داری بر میگزینند تا بتوانند با مدرک بالاتری شوهرشان را سرکوفت بزنند.جنبه بعضی از اعضای این گروه از دختران نسبتا زیاد است تا حدی که مثلا بهشون بگی : امشب میای خونمون کسی نیس ،میگن : چـــــــــــــــشم. کشور عزیزمان ایران در این زمینه به خود اکتفایی رسیده اری درسته چیزی در 10 ساله گذشته نتوانستیم پیدا کنیم! یعنی تا سالیان دیگر پیش بینی میشود که مثلا یکی بره لپ لپ بخره جایزش یکی از این دخترا باشه حالا محصولات پر فروش تر مانند ایران ول(که در این زمینه خود اکتفایی تلاشهای زیادی به عمل آوردند) جای خود دارند چند تا برایمان کادو بفرستد. بخصوص امسال که با نام نوآوری و شکوفایی تقویم را ورق زدیم معلوم نیست در این زمینه چه ابتکاراتی به خرج داده اند...

 

4-1-دختران جیری:این گروه نیازی به توضیح زیادی ندارد یعنی راستش میترسم وارد جزیات بشم فیلتر کنن وبلاگمو پس سعی دارم چکیده کنم حرفامو هرچند این کار دشواری است.از آنجا که این دختران فاسد هر شب پیش یک نفر میخوابند به لقب شهرت یافته اند.سن انان معمولا بین 23 تا 33 و حتی بر خی مواقع تا 40 سال نیز گزارش شده است.این گروه خود را تمام شده میپندارند و بهانه بی پولی و احمدی نژاد را متهم اصلی میدانند.جنین های داخل توالت دانشگاه ها یا جاهای دیگر ازشاهکارهای این گروه است.فروش این کالای غیر نفتی از افتخارات وزرا و روئسای مملکت به حساب می آید و پایه های شعار "انرژی هسته" ریشه در آن دارد که روزی نفت تمام شد چکار کنیم...خب دیگه اینم راه دیگش بود که خیلی زودتر از چشم انداز 20 ساله صعود کردیم.از القاب دیگر این گروه(مانند داف) در این وبلاگ جدا خودداری میکنم تا برگ سبزی باشد برای تلاش فروش کالای غیر نفتی.لازم به ذکر است این گروه معمولا دارای تحصیلات بالایی برخوردارند و درکشان از فروش کالای غیر نفتی از من بی سواد کاملا بیشتره پس ما حق نداریم از هدفشان آنها را باز داریم تازه باعث میشه عربها به ما وابستگی پیدا کنن و ارز از مملکتشون خارج کنیم.این اقدام در سال "اتحاد ملی انسجام اسلامی"فعالیت خود را دو چندان کرد تا نشان دهد با این شعار ها میتواند ابتکارات جدیدی به خرج دهد.

 

5-1-دختران پیری (پیر دختر):این گروه با اعتکاف در مساجد و دست به دعا شدن و زاری کردن در پیشگاه قصد دارند دل حاج آقا رو بدست بیارن حتی اگه خجالت نکشند پسر حاج آقا یا فرقی نمیکنه حتی پدر حاج آقا که تا هنوز که زنده اند طعم شوهر داشتن رو تجربه کنن.این گروه از گناهان خود در دوران جوانی طلب آمرزش کرده و این تنها ارزوی آنهاست. عمر این دختران را برای سهولت در شمارش بر اساس قرن و تخمین محاسبه میکنند مثلا 66 سال رو میگن دختر 7 دهم یا 81 سال رو میگن دختر 8 دهم...راستی شما چند دهم هستید؟

 

*ملاک سن و سال اصلا معیار درستی برای شناخت نیست و تنها شاید برای "دختران شیری" درست باشد.پس اگر دختری هستید که مطالب بالا رو خوندید خواهش میکنم ناراحت نشوید فقط این نوشته جنبه طنزآمیز دارد نه چیز دیگر ...

2-تقسیم بندی بر اساس لطافت

1-2-دختران بیابانی:دخترانی پوست کلفت،زحمت کش،زن زندگی،هنرمند،آمادگی لازم در برابر چشمان خاستگار،به دور از سوسول بازی و دختران روستایی درصد زیادی از این مدل دختر را شامل شده اند.از ویژگی های اینگروه اینکه اگه زودتر عروس نشوند مورد تحقیر(مخصوصا در روستا)قرار میگیرند و دختر خاله هایشان که در شهر به سر میبرند به آنان نیش خند میزنند و موجب فرهنگ دوست پسر بازی در جامعه روستایی گردیده لذا از پدر و مادران این دختران بیابانگرد خواهش دارم دخترانشان را تنها نفرستند به بیابان یا تنها تو خونه نذارن چون شاید در همان دفعه اول روستایی های عزیز  زود جو گیر میشن و باید نتیجشو 9 ماه بعد ببینن لذا توصیه های ایمنی رو جدا جدی بگیرید

 

2-2-دختران خیابانی:این دختران با حضور در خیابانهای اصلی و فرعی شهر و قر دادن در خیابان ها باعث ترافیکهای عظیمی در سطح شهر ها شده اند.لطافتی در این دختر ها پیدا نمیشود تا حدی که اگر خدای نخواسته شب تو خوابتون بیان تا چند شب جرات خوابیدن ندارید بس که بد قیافه و زشت هستند.لوازم آرایشی تنها امید آنها برای زنده ماندن است و برای ضد حال به آنان کافی است دو ساعت کیف لوازم آرایش آنان را قایم کنید.این افراد با لوازم آرایش و زیور آلات قصد دارند موجب سوژه های خیابانی شوند. این دختران کار و زندگی ندارند ، هنر هم یاد ندارند،آشپزی هم یاد ندارن معلوم نیس دنبای کی میگردن تو خیابون.فقط یه چیز بلدن اونم آدرس تمامی آرایشگاه های زنانه سطح شهر و امور مربوط به آن."رژی"،"گلابتون"،"پیف پاف" از القاب آنان است.کیف این دختران که وزنی برابر وزن خودشان دارد مملو از املاح آرایشی و امور دوست پسر بازی است.از این رو این افراد دارای بیماریهای زیادی میباشند پس از تماس جنسی با این افراد نیز جدا خودداری کنید...

 

3-2-دختران چراغانی:این نوع دختران ناز فقط در ایران یافت می شوند و در جاهای دیگر اصلا نمی توان یافت.ولتاژ چشمان آنان به قدری زیاد است که میتواند هم زمان 10 نفر پسر را به سمت خود کشش دهد.این گروه خنده رویی و شادمانی را ملاک کار خود قرار داده و به همین راه توانسته اند دل پسران زیادی را به سمت خود جلب کنند و معمولا در هر جایی جلوی آدم سبز میشن و بلبل زبونی میکنند و برای ما چراغ میدهند لذا وقتی چت میکنند عادت ندارند چراغ ای دی خود را خاموش کنند و دوست دارند با همه مخصوصا پسرا گرم بگیرند.بدون افاده و ساده زیستند.نکته عجیبتر اینکه 60 درصد آنها برعکس تخیلات ذهنی ما فاقد "دوست پسر" هستند که بهترین آمار ها را دارا میباشند.روح این دختران بسیار لطیف است طوری که اگر به جکهای آنمها قهقهه نزنید یک شبانه روز نان از گلویشان پایین نمی رود.نام دیگر این دختران "آبجی جون در مرحله اول و خانوم جون در مراحل بعدی" ،"فلفلی"،"قلقلی"،"جیگر طلا"،"سیندرلا" نیز میباشد.تنها اشکال این دختران این است که زیادی ساده دل هستند و پسران چشم چرون رو داداش صدا میزنند و به انها رو میدهند.جا دارد یه نصیحت کوشولو به دختران چراغانی بکنم اینم اینکه این پسرا رو اگنور کنید و توصیه های ایمنی رو جدی بگیرید

3-تقسیم بندی بر اساس بخت و اقبال

1-3-دختران خوش بخت:دخترانی که به قصد ونیت خود رسیده اند و شوهر آینده خود را شکار کرده اند و ازنجا که مبحث ما راجع به "دختران" است نه خانم های عزیز پس از مبحث میگذریم و او را با نامزدشان تنها میگذاریم تا با خود راحت ترحال کنند.

 

2-3-دختران بد بخت:دخترانی که به قصد اول و آخر زندگی خود یعنی شوهر کردن به دلایلی چون"بد قیافه بودن"،"نداشتن شانس"،"آمار خط خطی داشتن"، و مهم تر از همه "داشتن خانواده ای فقیر" برسند.این مشکل از زمانهای قدیم و از زمانهای جنگهای صلیبی بوده تا امروزه که ادامه دارد.آنان برای شوهر آیندشان معیاری نداشته اند تنها مذکر بودنشان پاسخگوی تمامی نیازهایشان است

 

3-3-دختران دم بخت:به فاصله ی زمانی که روزگار و تقدیر برای آنان بین "دختران بدبخت"و "دختران خوش بخت" برایشان تعیین کرده گفته میشود این فاصله زمانی بسیار مهم است و دختران میکوشند در این فاصله هر چه زودتر به هدف دیرینیشان تحقق یابد زیرا اگر نتوانند دچار "بدبختی" برای خود و خانواده میشوندو در روزگاری نه چندان دور آنها را باید از پارک ها و خیابانها یا پارتی ها جمع کرد.پس رقابت در این گروه خیلی جدی است طوری که مورخان آن را "کنکور مونثه"نام برده اند.متاسفانه پذیرش شدگان در این کنکور بسیار کار دشواری است شاید از هر 6 دختر تنها یکی توانسته باشد به دانشکده دل گل پسران راه یابد اما به کمک مراجع تقلید ظرفیت دانشکده دلها را افزایش داده و به عدد 4 رسانیده اند تا همه بتوانند بهره کافی ببرند و همچنین این مشکل با این ایده در سالهای اخیر حل میشود و نگرانی را از آنان دور میکند.شاید به جرقه این اندیشه باعث شد ظرفیت دانشگاههای کشور را افزایش دهند و همه به دانشگاهها راه پیدا کنند

4-تقسیم بندی بر اساس شناخت هویت

1-4-دختران گلابی:این موضوع مربوط به دوران قبل از زاییدن دختر است چرا که مادر دختر با خوردن روزی 10 کیلو گلابی سعی دارد بچه ای زیبا به عمل بیاورند(تو پرانتز اگه من جای اونا بودم هوریه می زاییدم).پدر و مادرشان وقتی که نتیجه آزمایش خود را مثبت میبینند دیگر در پوست خود نمی گنجند.والدین این دختران حاضرند برای رفاه حال دخترشان دست به هر کاری بزنند و همیشه به یکی از اسم های"مامانی"یا"دختر بابا"شهرت دارند 

 

2-4-دختران قلابی:حرفهای زیادی پشت سر این درختران به گوش میرسد مثلا اینکه والدینشان به طور ناگهانی و پیشامد آنها را تولید کرده اند و اصلا قصد و نیت نداشته اند از این به آنان کم توجهی شده و وجود دخترک را در خانه آزار میدهد.شاید بی توجی(در این مورد پدر) دلیل بر پیشامد نباشد بلکه ریشه در مونث بودن داشته باشد شاید هم در زشتی آن و نخوردن "گلابی" موقع حمل آن که یه دختر "ترشیده"به بار آورده اند.از این رو برادران و خواهرانش او را متهم به"بچه سر راهی" کرده و میل فرار را در او پرورش میدهند.

 

***تذکر***

1-در ماههای آینده همین مطالب در موقع آقایان مینویسم چرا که باعث نشود دختر خانوم ها ناراحت بشوند و بماند اینکه مشکلات پسرها بیش از دختران است مانند سربازی و خدمت و زن ذلیل بودن و جواب نه شنیدن هاو ...پس خیلی خنده دار تره

2-طبق این دسته بندی به عنوان مثال میتوان تشخیص داد اگه دختری "قلابی" ، "خیابانی"و "پیری بود" دیگه نمیتونه جز دختران "خوشبخت" به حساب بیاد شما میتونید بر طبق همین روی هر نفری که میخواهید امتحان کنیدتا فالش را بگیرید

3-دوست ندارم مثل وبلاگهای قبلی تا یه مطلبی می نوشتم توی همه وبلاگ ها و سایتهای دیگه ببینم تازه اسم منبع رو هم نمی نوشتن بعضی بی انصاف ها و مدعی میشدند خودشون نوشتند.خواهش میکنم برای اینکه مطالب رو همیشه داشته باشید توی هاردتون ذخیره کنید و در صورت مشاهده در سایتهای دیگه به من گزارش بدید.

4-حرف دیگه ای ندارم بای بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های سرسبز | 

شب و شبگرد

شب میری تختخواب میبینی خواب از کباب تا آب و سراب و آفتاب و اون کوه عقاب و از روز معاد و حضور غیاب و سوال و جواب و گناه و ثواب حتی خانوم رباب توی کوچه های پر پیچ وتاب.....به بهونه خواب دیدنم کردم اعتصاب و دیگه ندارم خیال و خواب

 

شب بخاطر خاطرات خطرناک ،دختر خطاط خطی خطی کرده من و خاطراتم بیا که خاطر خاطم  هر چند میوه درختم تلخه ولی زدم به تخته بخاطر  چقدر سخته خط خطی میکنه نمیشی خسته با این که بد خطه خوشبخته که دختر خطاط چراغ سبز زد رد کرد دل خستمو از خطوط عابر پیاده ... شب به خاطر تو دختر خفتم پختم ازعشقت چرا میگی بی ریختم رختای دخترونه مو ریختم منم که بی ریختم و ریختم اون رخت و دیگه لختم از ثروت تختم خاطرت باشه فقط تو خط خط کردی خاطرات تلخم(مثل من شیر باش بگو خخخخخخخخخخ)

 

شب فرزند جن،پسر خاله شیطان،پدر خوانده یاهو، رفیق کلک ناشناس ، پدر شبگرد که فاصله ما رو کم کرد قامتم خم کرد مریض شدم تو این شب با این تب خشکیده این لب صدا میزنه یا رب

 

شب پی ام بده آنلاینم فکر نکن افلاینم تو جاده زندگی رو سومین لاینم همه رو میبینم من جغد روزگارم تو شب تارم دنبال کرم شب تابم نظاره گر ماه تا افتابم مواظب جواهر کمیابم که درختی از بغض ساخت ولی خودشو نباخت  حیف این پیر سیر دیر تیر  انداخت

 

شب اعتراف که جادوگر اعداد و کلماتم هر جا باشی باهاتم تو کوچه پس کوچه ها لاتم تو هم یاغی منم بدون جام می شدم ساقی داریم میشیم هم اتاقی

 

شب ایمیل تهدیدی میزنی به ناشناس طرفتو بشناس کوچه پس کوچه همین جاس  هر جا دعواس سره کره مبراس هیچی نمیدونن از ریاست و سیاست زمانی که به گوجه میگفتی تربچه من و شبگرد بودیم توی کوچه پس کوچه فکر کردی گلم اره گلم بعضی وقتا دیدی گل کاکتوسم  شایدم پیش شبگردم گل یاسم شاید هم که شقایقم کبریا بیا تو قایقم برات بگم از حقایقم ای دوست خوب و لایقم

                                                                                          

شب انگار یار چشای خمار میره تار مواظب باش مار روزگار پا شو نذاره تو دیار  منم که نیستم بیکار و عار نمیذارم دستت بزنتی خار  به خاطر یار سوار بر قطار  با این کوله بار گفتم از قصه حمام و شب تار بعد قصه اشک میریختی زار زار  گریختم از اتش نار به کردگار  راز دلم تویی تمام راز و نیاز خداوند بی نیاز اشکمو در اورد بدون پیاز باز این دل باز ناز تیر انداز در کوچه هایش باز با اسب و کسب  بتاز تا جدا شی از خط آغاز

.

.

.

Eror 115:Kucheh_pas_kucheh in the haspitel and sleeping now plz  zzz

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های بن بست (عاشقانه) | 

قصه غصه

این قلم وجوهر و این دفترچه ام

می نویسم که من کوچه پس کوچه ام

 

قصه غصه شیرینی نداره ههمش تلخیه

دوست داری  جیغ بزنی خو دتو بکنی تخلیه

 

غصه نخور قصه غصه رو بخونم

چرخ زندگی مو با تک چرخ برونم

 

اره,منظورم رو فهمیدی قصه غصه میخوره و غصه " قصه غصه" میخونه تا بدونید با این مملکت بی سر و پا و گرونی دیگه نمی شه با دو تا چرخ سوار شد باید یکیش رو بفروشی و با تک چرخ چرخ زندگیتو از کوچه پس کوچه ها عبور بدی

یادش بخیر خانم معلم داشتیم که زبونش میگرفت(البته به ندرت) و میگفت:

 وقتی چچچچرخ بچچچرخخه مممحور میچرخه ***وقتی ممممحور بچچرخه چچچچرخم مممیچچرخه

حالا دیگه نه چرخی داریم که بچرخونیم نه مملکتی داریم که اونو محوریت قرار بدیم و دورش بچرخیم

ولی جا داره از نسیم شمال هم تشکر کنم با شاهکارش:

افسوس که انصاف و مروت به هوا رفت***در ظلمت شب و رفت ندیدیم کجا رفت

انها همه تو دیدی بر باد فنا رفت***جم جیم شد و کی زه زد و رستم کله پا رفت

 

و اکنون وقتی توی مملکت ما از یک شهردار رستم میسازیم که رستم بودن نه از لحاظ جسمانی نه از لحاظ قدرت به اون نمیومد میاریم بالاتر تا بشه رئیس جمهور خوب معلومه این چنین رستمی کله پا میشه؛و معلومه کسی از شهردار حساب نمی بره و شهردار سابق روکله پا میکنند،فقط ترسم اینه فردا بخواهیم تو کوچه پس کوچه ها قدمی بزنیم چند تا راهزن و یاغی جلوی راه را بگیرند و بگویند پول بدی تا بذارم از این کوچه رد بشی!

دیگه نمی خواهم جوهر دلم رو بخاطر این ادمهای بی ارزش تموم کنم و همین جا قصه غصه تمام میکنم

بالا اومدیم راست بود پایین که پر عرب بود چپ اومدیم عراقه راست اومدیم افغان بود این اخر داستان بود

+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های تنگ و باریک | 

گفتگوی دو عاشق (چشم و عینک)

چشم : از آن روزی که تو را دیدم نگاهم به زندگی عوض شد

عینک:من هم تو را دوست دارم عزیزم

چشم:فکر می کنی با هم ازدواج کنی خوشبخت می شویم

عینک: آخه باید همه ملاک  فقط محدود نشه به دوست داشتن باید با عینک عقل به این موضوع نگاه کنی

چشم:چشم

عینک: می دونی چرا؟

چشم:شاید گرونی و احمدی نژاد و ....

عینک:غیر از اینا

چشم:میشه خودت بگی عینکم

عینک:اخه توی کوچه پس کوچه های عشق موانع زیادی داره  بمونه من و تو نمی تونیم همیشه پیش هم باشیم و دوام نمی یاریم

چشم:برای چی عینکم،مگه من چه کم گذاشتم از عشق

عینک:اخه شما خیلی گریه میکنی و این باعث میشه هنوزم چشمات ضعیف تر بشه و ما راهمون جدا شه چشمان عزیزم

چشم:شاید دنبال کس دیگه ای بودی داری بهانه میاری؟

عینک :قسم می خورم از وقتی متولد شدم پیش هیچکس دیگه ای نبودم و نمی تونستم باشم اخه نمره من برای ادم های خیلی چشم ضعیف ساخته شده خودتون که خبر دارید تو پرانتز منو قرار بوده ببرن پیش رئیس جمهور پرانتز بسته که بس که ....بود نمیخواستم ببینمش  که فرار کردم پیش شما اومدم

چشم:پس چرا حرفهایی را میزنی که باعش رنجیده شدن دل عاشقانی چون من میشود

عینک:شما خود بدون من عینک دل دارید ولی با وجود من میتونی تو کوچه پس کوچه های حقیقت زندگی ات قدم بگذاری

چشم:تو خیلی غرور داری عینک با تو اذدواج نکنم سنگین ترم

عینک: خود دانی

چشم (در حالی که می گریست):میرم پیش لنز (اخه جدیدا اومده خاستگاری من)،اون منو از تو بیشتر دوست داره و بیشتر درک میکنه،از این حرفها هم گذشته ما پیش هم هستیم و چسبیده به هم

عینک:این را راست گفتی اگر چه بقیه حرفایت بدون عینک غقل بود ولی این حرفت از صافی عقل گذشت

چشم:منو مسخره کردی؟

عینک:راه ما طولانی است عزیزم و به هم نمی تونیم خیلی نزدیک بشیم ولی با اقا لنزه تا حدی به هم نزدیکین که ...

چشم:راه ما جداست اگر چه تا این لحظه دیدار فکر میکردم شما نزدیکترین دوست من هستی پس خدانگهدار

عینک:میخواهی خداحافظی کنی اشکالی نداره ولی بدون خیلی دوست داشتم و مطمئن هستم کسی دیگه ای رو نمی بینم پس دوست دارم خداحافظی شما از روی تنفر نباشه

چشم: نه عینک عزیز من,برو من قبلا با عینک دودی هم دوست بودم برای همین بعضی حرفهایم مطابق میل شما نبود

عینک :چرا به من نگفتی قبلا با کسی دیگه ای رابطه داشتی من از شما تو دادگاه عشق شکایت میکنم

چشم: برو هر کاری می تونی بکن فقط خداحافظ که اگنور نشدی

عینک:میخواستم نصیحت کنم ولی ارزش این نصیحت های من را نداشتی پس شما رو ولی شما را تنها میگذارم در کوچه پس کوچه های راه عشق در جاده بی راهه،زیرا چشمانت را به روزگارت بسته ای و فقط ع ش ق را میبینی

عینک : buzz

چشم:به من پی نده دیگه اگنور میشی بای

 

عینک بدون خداحافظی دی سی میشه و معذرت میخوام از اینکه این مطلب ناتمام ماند

 

***

دوستان عزیز مطالب این وبلاگ جدیدم کاملا طبی است همش عینک و چشم و ...

ولی امیدوارم مطالبش مثل وبلاگ های دیگرم نقد داشته باشه

به امید اینکه عینکی از جنس عشق خالی روی چشماتون نبینم

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های بن بست (عاشقانه) | 

عشق اسکلتی

باید عشق اسکلتی باشد

یعنی

 

تا اخرین لحظه زندگی حتی مرگ

نه از او دل بکنی

و نه نسبت به او بی احساس شوی

***

 

ولی اکنون که به این عشق های موقتی  نگاه میکنم

از زندگی سیر میشوم

دوست دارم برم تو قبر تا اسکلتی از من بجا بمونه

تا به عشق اسکلتی برسم

و شاهد این روزگار بدجنس و ایرانسلی نباشم

***

 

دوست دارم که دوست داشتنی ترین دوستان بدونن اگه کسی رو دوست داشتن با نگاهی دوستانه بگه

 

دوستت دارم

 

حیف که جوهرم تمام شد و بیش از این نمی تونم ادامه قصه شیرین عشق اسکلتی رو براتون تعریف کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 فروردین1387 توسط ناشناس خیلی آشنا  موضوع کوچه های بن بست (عاشقانه) |